بعد از مدتى نوشتم !

خیلى خیلى حرف دارم که بنویسم ، اما اینقدر تو ذهنم نامرتبن که نمیدونم از کدوم شروع کنم . 

درساى مدرسه هر طورى که شده میگذره و توى طول هفته چهارشنبه ها کابوسن ، به معناى واقعى کابوسم کابوسن . و بد ترین زنگاى هفتم خلاصه میشه تو ریاضى و زبان ! و جالبیش اینجاست هیچ وقت نشده بود ریاضى برام اینقدر بد و دردناک باشه ! و خیلى خیلى خوشحالم لاقل سال دیگه درسى به نام ریاضى ندارم ! شاید یه جور گول زدن باشه خب هندسه یا حسابان یه نوعى ریاضى اما همینکه اسمشم تغییر کنه جاى شکر داره ، و حتى جالب تر اینکه که واقعا زنگ هندسه رو دوست دارم :) 

یکى از بچه هاى کلاس ( نمیگم دوست چون دیگه از این به بعد به هر کسى نمیخوام لقب دوست رو بدم ، این لقب براى حداقل ترین ادماى زندگیم تعریف خواهند شد) خدا رو یه جور دیگه تعریف میکرد نمیفهمیدم حرفاشو شایدم میفهمیدم اما  قبول نداشتم دلم به هیچ عنوان نمیخواست خدا رو جور دیگه ببینه من خدا رو دوست دارم بیشتر از هر چیزى که هست و با تمام وجودم درکش کردم نمیخوام این حس جدا بشه ازم :) 

استقلال مساوى کرد راستش اصلا بازیش جالب نبود ، اگه با همین وضعیت پیش بره دربى نتیجه ى کاملا مزخرفى میگیریم ؛ تو طول بازى داشتم دعا میکردم لاقل با تعداد گلاى کم تو دربى ببازیم :/ حتى در این حد فاجعه 

۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ممنون میشم از دوست هایى که منو تو واقعا میشناسن اینجا رو نخونن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان